عراق و عاشورا

روزهای میانی هفته جاری ، مصادف با تاسوعا و عاشورای حسینی است و شیعیان سراسر جهان در این ایام آیین های پرشکوه سوگواری برپا می دارند.
کربلا در این میان، اما شور و حال دیگری دارد و در این دو روز، انگار "بین الحرمین" مرکز دنیاست و پایتخت شور و اندوه.
 اگر در ایام تاسوعا و عاشورا به کربلا مشرف شده باشید یا پای صحبت زائران امام حسین(ع) که در این دو روز توفیق حضور در کنار بارگاه سیدالشهداء(ع) و ابوالفضل العباس(س) را داشته اند نشسته باشید، حتماً می دانید که تمام مسیر عزاداران به ویژه در اطراف حرم، آکنده از خون است. چنین وضعیتی در نجف اشرف نیز قابل مشاهده است.

خون هایی که مسیر هیأت ها را سرخ پوش کرده است، خون فرق عزادارانی است که در رثای حسین(ع) ، قمه ها را بر فراز سر می برند و بعد از درخشش در اشعه های خورشید، در حالی که حسین حسین می گویند و ندای "لبیک یا حسین" شان به آسمان است، بر سرشان فرود می آورند و آنقدر این صحنه در گروه های ده ها و صدها نفری تکرار می شود که خون، سنگفرش خیابان ها را می پوشاند.

گروه تروریستی داعش، هم اکنون حدود یک سوم از خاک عراق را در دست دارد. داعشی ها تهدید کرده اند که با تصرف شهرهای مذهبی، حرم های ائمه اطهار(ع) را با خاک یکسان خواهند کرد. آنها پیش از این، وقتی به نزدیک سامراء رسیده بودند، با گلوله های خمپاره، حرم مطهر امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع) را هدف قرار دادند. آن سوتر، در دمشق هم حملات مسلحانه متعددی را علیه حرم حضرت زینب(س) انجام داده اند و برخی از آرامگاه های بزرگان شیعه مانند حجربن عدی را منهدم و نبش قبر کردند.

وقتی داعش در عراق به عنوان یک تهدید جدی مطرح شد و جنایت های غیرانسانی اش را از سوریه به عراق گسترش داد، مرجعیت شیعیان عراق از آنها خواست علیه داعش بپا خیزند و یک قیام مردمی را علیه تروریست های تکفیری شکل دهند.

این روزها در حالی که بخش های عمده ای از عراق در دست داعش است، بسیاری از عراقی ها به جای آن که سلاح بردارند و علیه تکفیری ها جهاد کنند، ترجیح داده اند به لبیک یا حسین(ع) گفتن بسنده کنند و به جای آن که قمه هایشان را بر سر دشمنان داعشی شان فرود آورند، بر سر خود می کوبند و لابد با طیب خاطر و رضایت از این که عزای حسین(ع) را زنده نگه داشته اند، به همدیگر "تقبل الله" می گویند و قیمه ای می خورند و به خانه هایشان بر می گردند.

کسانی که از عاشورا، فقط "قمه" و "قیمه" اش را یاد گرفته اند و "قیام" ش را به باد نسیان سپرده اند، بدانند که دیر نخواهد بود روزی خود قربانی این غفلت یا تغافل شوند.

شیعیان عراق این روزها در حالی لبیک یا حسین(ع) ورد زبان شان است که مصداق عملی این لبیک، رفتن به نبرد با داعش است نه با قمه بر سر خود کوفتن.
در سویی داعش، مردان عراقی را می کشد ، زنان شان را به کنیزی می برد و اموال شان را به غارت می برد و در سویی دیگر ، عراقی ها با قمه بر سر خود می کوبند و به جای ریختن خون متجاوزان، خود را می ریزند و چه چیزی بهتر از این برای داعش؟!

اگر نبود کمک های ایران و سپاه قدس و اگر نبودند افرادی مانند قاسم سلیمانی، امروز کل عراق زیر سیطره سیاه پوشان سیاه دل داعش بود و لابد همان هایی که به جای قمه زدن بر دل دشمن، بر سر خود قمه می زنند، در پستوی خانه هایشان پنهان می شدند و همانند اجداد خود در 61 قمری، ندای مظلومانه حسین(ع) که "آیا کسی هست مرا یاری کند؟" را ناشنیده می گرفتند.

شیعه ای که در برابر دشمن نایستد و تمام شجاعتش در شکافتن فرق سر خود باشد، از تشیع، تنها نامی به "ارث" برده است.

جزوه فیزو زوج!

سلام! 




یا اخا ادرک اخاک..

مجلسی می‏نویسد: «أنَّ العَبَّاسَ لَمَّا رَأى وَحدَتَهُ أتَى أخَاهُ وَ قَالَ یَا أخِی هَل مِن رُخصَةٍ» ابوالفضل وقتی دید حسین تک و تنها مانده، آمد خدمت برادر و عرض کرد حالا اجازه می‏دهی من به میدان بروم؟ «فَبَکَى الحُسَینُ بُکَاءً شَدِیداً»؛ امام حسین سخت شروع کرد به گریه کردن؛ بعد به او گفت: «أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِی»؛ تو علمدار منی؛ کجا می‏خواهی بروی؟ عبّاس به برادر عرض کرد: «قَدْ ضَاقَ صَدْرِی وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَیَاةِ»؛ برادر، سینه‏ام تنگی می‏کند و از زندگی بیزارم. اجازه بده به میدان بروم. حسین(علیه‏السلام) فرمود: «فَاطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ قَلِیلًا مِنَ الْمَاءِ»؛ حالا که چنین است، پس برو یک مقدار آب برای بچه‏ها تهیه کن...

ابوالفضل آماده شد؛ مشک را برداشت و سوار مَرکب شد. می‏نویسند چهار هزار مأمور اطراف شریعه را گرفته بودند. امّا عبّاس هر طور بود خودش را رساند و وارد شریعه فرات شد. دست‏ها را زیر آب برد؛ در مقتل می‏نویسد: «وَ أرَادَ أن یَشرِبَ المَاءَ»؛ یعنی خواست آب را بنوشد که «فَذَکَرَ عَطَشَ الحُسَین وَ أهلِ بَیتِه»؛ به یاد تشنگی برادر و خاندان برادر و آن بچه‏ها افتاد. «فَرَمَی المَاءَ مِن کَفِّهِ» آب‏ها را روی آب ریخت. مشک را پر از آب کرد و سوار مَرکب شد و حرکت کرد. بعد می‏نویسند: «وَ أحَاطُوا بِهِ مِن کُلِّ جَانِبٍ»؛ یعنی از چهار طرف به او حمله کردند. شمشیرزن با شمشیر آمده، نیزه‏زن با نیزه آمده، تیرانداز با تیر آمده، از هر طرف او را احاطه کردند.

می‏نویسند ابوالفضل دست راستش که قطع شد، صدایش بلند شد: «وَ اللهِ إن قَطَعتُمُو یَمِینِی إنِّی أُحَامِی أبَداً عَن دِینِی». بند مشک را به شانه چپ انداخت. طولی نکشید که دست چپ را نشانه رفتند؛ بند مشک را به دندان گرفت. می‏نویسند: «فَأتَاهُ سَهمٌ وَ أصَابَ القِربَةَ»؛ تیری آمد و به مشک خورد؛ آب‏ها سرازیر شد. اینجا بود که «فَوَقَفَ العَبّاسُ»؛ عبّاس ایستاد و دیگر به سمت خیمه‏ها نرفت. «وَ جَاءَهُ سَهمٌ آخَرُ فَوَقَعَ فِی صَدرِهِ»؛ یک تیر دیگر آمد و به سینه عبّاس خورد. در مقتلی می‏نویسد: «فَوَقَعَ فِی عَینِهِ الیُمنَی»؛ یعنی به چشم راستش خورد. کاری کردند که در مقتل می‏نویسد: «فَانقَلَبَ عَن فَرَسِهِ إلَی الأرضِ»؛ از بالای اسب به زمین آمد. «فَنَادَی یَا أخَا أدرِک أخَاکَ»؛ صدایش بلند شد برادر، به داد برادرت برس... حسین(علیه‏السلام) با عجله آمد؛ مواجه با چه صحنه‏ای شد؟... عبّاس هنوز در بدن روح داشت و با برادر صحبت کرد. گفت: «یَا أخَا مَا تُرِید»؛ برادر، حسین جان، حالا می‏خواهی چه کار کنی؟ حسین(علیه‏السلام) گفت می‏خواهم تو را به خیمه‏ها ببرم. ابوالفضل گفت من را نبر به خیمه‏ ها... 
نقل از حاج آقامجتبی تهرانی(ره) 

اخرین جزوات .... اخرین اطلاعات

نکته ی اول : جزوات جلسه ی 12 و 14 را میتوانید از اینجا دانلود کنید

نکته ی دوم : لیستریا و اریزیپلوتریکس رو که استاد فقری درس دادند مربوط به پایان ترمه ...واسه میان ترم نخونید ...


اطلاعیه

به نام خدا

سلام

1:«میکروب عملی» شنبه ها از 16تا18 به 12:30 تا 14 تغییر کرد.     


2:بچه ها لطفا در ادامه ی جزوه 14 باکتری این چند تا فایل رو هم بخونید.

استاد سر کلاس زوج خلاصه گفتن و به اسلاید ارجاع دادن.

جزوه ای هم که از گروه فرد بود این ها رو نداره:


*

*

 

*

*

*

*

*


             

ادامه مطلب ...